دروازه هایج | اخبار بازی‌های کامپیوتری ، پلی استیشن و ایکس باکس وب سایت تخصصی بازی‌های رایانه‌ای، جدیدترین اخبار بازی‌های کامپیوتری ، پلی استیشن و ایکس باکس، تریلرها، پوشش نمایشگاه‌ها، پیش نمایش، نقد و بررسی بازی

بررسی بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild

نقد و بررسی بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild

در بررسی The Legend of Zelda: Breath of the Wild خواهیم گفت که چرا این بازی، لذت‌بخش‌ترین تجربه‌ای است که یک گیمر می‌تواند در جهان بازی‌های تصویری داشته باشد.

اگر قبل از خواندن این نقد به پایین صفحه اسکرول کردید تا نمره‌ی بازی را مشاهده نمائید،‌ ممکن است با خودتان گفته باشید «اینم یه ده دیگه». با اینحال این ۱۰ با تمام ده‌هایی که بازی‌ها در این نسل گرفته‌اند دارای اختلاف است. The Legend of Zelda: Breath of the Wild را باید کامل‌ترین بازی نه تنها در سبک خود، حتی در تاریخ بازی‌هایی تصویری دانست. تعاریفی که از این بازی می‌شود ممکن است در وهله‌ی اول اغراق‌آمیز به نظر برسد، با اینحال در طول این بررسی سعی خواهم کرد به موشکافی و پایین ذره‌بین بردن این بازی بپردازم تا ممکن است، بتوان حق نوشته را در باب یکی از لذت‌بخش‌ترین تجارب ممکن در جهان بازی‌های تصویری ادا کرد. با این همه هیچ متنی نمی‌تواند ادعا کند که حتی بخشی از جادوی زلدا را منتقل کرده، با اینحال ولی باید گفت بازی‌هایی از این دست ممکن است میان جوامع گیمرهای ما کمترشناخته‌شده باشند و از این جهت نیاز است به موشکافی آن‌ها پرداخت تا مورد استقبال بخش بزرگ‌تری از مخاطبان بازی‌های تصویری قرار گیرد.

سری افسانه‌ی زلدا پیوسته در انحصار کنسول‌های نینتندو بوده و فارغ از کیفیت هر ورژن‌ از آن، درمقایسه با دیگر سری‌های بزرگ مهجورتر بنا شده است. از سال‌ها پیش که دورادور با ماجراجویی‌های لینک و تلاش ایشان برای نجات زلدا آشنا شدیم، با اینکه حتی گهگاه آن‌ها را با هم اشتباه می‌گرفتیم، می‌دانستیم که نینتندو جهان عظیمی ایجاد کرده که بر خلاف بازی‌های ماریو، عمق بسیار بیشتری دارد و با بازی‌های بزرگ دوره‌های خودش مقایسه می‌شود. بروزترین ورژن از این سری، در زمانی معرفی شده کنسول‌ها به اوج پختگی خود رسیدند و بازی‌های ممتازی برای آن‌ها پخش شده است. از جهت دیگر نینتندو هم با تأکید بر روی خصوصیت‌های خانگی کنسول سوییچ، سعی در جلب نظر مصرف کنندگان پلی‌استیشن و ایکس‌باکس دارد و بسیار محشر، چه بهانه‌ای بهتر از زلدا برای مهاجرت به نینتندو؟ بگذارید از همین ابتدا با افرادی که قصد خرید سوییچ را دارند یا حتی آن را احتمال کوچکی دیدند رو راست باشم:‌ سوییچ را به خاطر The Legend of Zelda: Breath of the Wild تهیه کنید. در حقیقت اینجا سوییچ تنها یک پلتفرم است تا یکی از بهترین بازی‌های دهه را اجرا کند و باقی خصوصیت‌های آن پایین سایه‌ی زلدا محو می‌شود. اگر در طول تاریخ کنسول‌ها،‌ تنها یک بازی وجود داشته باشد که شما را مجاب به خرید کنسول کند، آن بروزترین ورژن از سری افسانه‌ی زلدا است.

دانلود ۳۶۰p | دانلود ۷۲۰p

۳۱ سال و ۱۸ ورژن از سری افسانه‌ی زلدا می‌گذرد. برای کسی که هیچ تجربه‌ای از بازی کردن این سری نداشته، شروع کردن از تازه ترین ورژن ممکن است کمی سخت باشد با اینحال نینتندو با هوشمندی و برای فروش بیشتر سوییچ، بروزترین ورژن از بازی را طوری ساخته که برای همه قابل فهم و لذت‌بخش باشد. با اینکه علاقه مندان قدیمی زلدا بی تردید از بازگشت به سرزمین «هایرول» و مبارزه با «گنون»، دشمن اصلی این سری لذت خواهند برد، افرادی هم که تا قبل از این لینک و زلدا را هم با هم اشتباه می‌دریافت کردند تست خارق‌العاده‌ای در Breath of the Wild خواهند داشت. جریان بازی از جایی شروع می‌شود که لینک از خوابی ۱۰۰ ساله بیدار می‌شود و حافظه‌اش را از دست داده. ایشان بدون هیچ سرنخی از جای خود برمی‌خیزد و مانند ما، در جستجوی جواب است. لینک با پیرمردی آشنا می‌شود که ذره ذره ایشان را با جهان اطرافش آشنا می‌کند، از قبلی‌ی سرزمین بیان می کند و راه و هدف لینک را معین می نماید.. جنگجوی شجاع ما که در تلاش برای یادآوری خاطراتش است، زلدا را به خاطر می‌آورد. پرنسسی که در طول ۱۰۰ سال قبلی با گنون می‌جنگیده و اکنون دیگر وقتش است که لینک، به کمک دیگر یارانش به یاری ایشان بشتابد. جریان Breath of the Wild به قدری روایت ملموس و قابل فهمی دارد که به سرعت درگیر آن می‌شوید و آن‌قدر پرجزئیات است که خیلی وقت‌ها بیخیال مأموریت‌های اصلی می‌شوید و دنبال مراحل فرعی می‌روید تا خلأهای داستانی را پر کنید.

نینتندو با هوشمندی و برای فروش بیشتر سوییچ، بروزترین ورژن از «افسانه زلدا» را طوری ساخته که برای همه قابل فهم و لذت‌بخش باشد

قصه‌ی پر پیچ و خم شجاعت لینک و ازخودگذشتگی زلدا، با اینکه اکنون فراموش شده و ما در طول بازی کم کم آن را کامل می‌کنیم، نمونه‌ی کاملی از یک حماسه‌ی مدرن است. عنصر های قهرمان‌پروری و شجاعت به روشنی در جریان دیده می‌شوند و فارغ از ظواهر کارتونی و کاراکترهای کم سن و سال، یک جریان واقعاً حماسی را تجربه می‌کنیم. داستانی که ما با اسم بازی‌کننده، بخشی از آن هستیم و غیر از مراحل از قبل تعیین شده، حتی گذشت و گذار بی‌هدف در هایرول هم کم از یک ماجراجویی پیچیده ندارد. یکدفعه در بازی مسیر میان‌بری را به اشتراک کوهستان انتخاب کردم و به خاطر شرایط بد آب و هوا، مجبور شدم سه شب با چندتکه چوب و سنگ چخماق حریق درست کنم تا هوا صاف شود و لینک بتواند از صخره‌ها بالا رود، چون به دلیل جریان تند رودخانه امکان شنا هم نبود. همین لحظات کوتاه و جادویی در بازی است که آن را با اسم یکی از دوست‌داشتنی‌ترین تجربه‌های گیمری در ذهنتان حک خواهد نمود.

با شرایطی که جریان بازی به دل می‌نشیند و مخاطب را همراه می‌کند، روند کلی بازی و گیم‌پلی نیز به سادگی و به سرعت به مکانیسم‌های آشنایی مبدل می‌شود که بهره برداری از آن‌ها در مبارزات و حل کردن پازل‌ها بدون هیچ چالشی همراه خواهد بود. بازی‌های جهان‌باز نقش‌آفرینی به خاطر سبک‌شان پیوسته از پیچیدگی‌هایی ضروری همراه بودند و معمولاً باید چندین ساعت صرف آشنا شدن با محیط بازی، منوها، اسلحه‌ها و توانایی‌های کاراکتر کنید. به این دست بازی‌های باید وقت بدهید تا خودشان را نشان دهند و حتی امکان دارد در ساعات ابتدایی خسته‌کننده باشند. با اینحال زلدا در اینجا هم جادوی خودش را نشان می‌دهد و در اقیانوسی از توانایی‌ها و گزینه‌ها پرتابتان نمی‌کند. لینک هر خصوصیت تازه ای که به دست می‌آورد، هر کار تازه ای که یاد می‌گیرد و هر جای تازه ای که می‌رود شما دلیل آن بوده‌اید. این همراهی با کاراکتر در طول بازی و پیشرفت با یکدیگر، یکی از بزرگ‌ترین لذت‌هایی است که یک بازی نقش‌آفرینی می‌تواند بهمراه داشته باشد. بازی شدیدا عمیق است و گیم‌پلی آن بعد از ده یا بیست ساعتی که سپری کنید، قابل مقایسه با دقایق اول نیست با اینحال این روند پیشرفت بطور کلیً تدریجی و قابل درک است و در بهره برداری از خصوصیت‌های لینک گیج نخواهید شد. در یک مبارزه به خودتان می‌آیید و می‌بینید که بدون فکر کردن نوع تیر تیرکمان را عوض می‌کنید و حتی از یک کمان با برد بیشتر استفاده می‌کنید و در عین حال لباسی پوشیدید که چند دقیقه‌ای قوی‌ترتان می‌کند و همزمان حواس‌تان هم نیروهای جادویی تبلت‌تان هست. همه‌ی این‌ها بدون آموزش‌های حوصله‌سربر و راهنمایی‌های گاه و بی‌گاه انتشار یافته و نشان می‌دهد تولیدکنندگان چقدر به فهم و شعور مخاطب احترام قرار داده‌اند.

the legend of zelda breath of the wild

جنبه‌های نقش‌آفرینی، اکشن، ماجراجویی و معمایی بازی همه در بالاترین سطح خود به سر می‌برند

جدا از المان‌های نقش‌آفرینیِ Breath of the Wild مانند امکان انتخاب دیالوگ، مأموریت‌های جانبی، شخصی‌سازی‌ها، داستانک‌های تو در تو و دنیایی عظیم برای گذشت گذار، بازی در عرصه‌ی اکشن هم ناامیدتان نمی‌کند. به خاطر طیف عظیم اسلحه‌ها و تنوع دشمن‌ها، هرگز در طول ده‌ها ساعت احساس نمی‌کنید مبارزات تکرار شدند. هر اسلحه نیز خصوصیت‌ها و قدرت ویژه خودش را دارد و حتی بعد از مدتی از کار می‌افتد. همین مورد دلیل می‌شود یک اسلحه، همه‌کاره نباشد و به آن عادت نکنید. بازی این فرصت را دراختیارتان می‌گذارد تا از سلاحی مانند نیزه، داس، بومرنگ، چنگک و حتی یک تکه چوب و دست استخوانی یک اسکلت هم با اسم سلاح  استفاده کنید. کمان‌ها و تیرها هم انواع متفاوتی دارند و بر طبق نیازتان باید یکی از آن‌ها را انتخاب کنید. از طرف دیگر باید دشمن‌ها و نقاط ضعف آن‌ها را نیز بشناسید تا با استراتژی و ابزار خوب سراغ آن‌ها بروید. از دسته‌ای اسکلت گرفته تا یک غول عظیم الجثه، هر مبارزی شیوه خودش را می‌طلبد که اگر بدون فکر حمله کنید تنها منابعتان را هدر دادید. دشمن‌ها درست مانند لینک سلاح متفاوتی دارند و آن‌قدر باهوش هستند که به خوبی می‌دانند چگونه از آن‌ها بهره ببرند. دشمنانِ کوچک‌تر اگر در لحظه مبارزه اسلحه و زره‌شان را زمین بیاندازند، به سرعت آن‌ها را برمی‌دارند و غول‌ها بر طبق نقطه ضعفشان راه ضربه خوردن را می‌بندند. در لحظه گشت و گذارهایم به یک غول تک‌چشم برخوردم و بعد از اولین باری که چشم‌اش را نشانه رفتم،‌ بار دوم دستش را جلوی صورتش گرفت و باید استراتژی را عوض می‌کردم. همین هوش مصنوعی را به باس‌های آخر مراحل مهم هم تعمیم دهید تا مشاهده نمائید با چه تنوعی در مبارزات رو به رو هستید.

جنبه‌ی دیگر گیم‌پلی بازی جدا از المان‌های نقش‌آفرینی و اکشن،‌ مرتبط به پازل‌ها و معماها می‌شود. در تمامی نقشه معابدی می باشد که با ورود به آن‌ها، با معماهای متفاوتی رو به رو می‌شوید. پیدا کردن این معابد خود چالشی لذت‌بخش است و اگر چه بعد از مدتی یک «معبدیاب» به توانایی‌هایتان اضافه می‌شود با اینحال خوب است آن را خاموش نگه دارید تا بیشتر از جهان پر رمز و راز بازی لذت ببرید. بعد از اتمام چهار معبد اول، چهار قدرت به تبلت جادویی لینک اضافه می‌شود. این تبلت که پیش‌تر هم به آن اشاره کردم، وسیله‌ای است که پرنسس زلدا برای لینک به جا قرار داده تا بعد از فراموشی و خواب ۱۰۰ ساله راهنمای ایشان باشد و در طول ماجراجویی‌اش از آن بهره ببرد. با این تبلت می‌توان نقشه‌ی دنیا را دید، از آن با اسم یک دوربین عکاسی استفاده کرده و با این وجود کارهای جادویی مانند توقف لحظه برای یک شی، مبدل آب به یخ و تولید بمب هم از آن برمی‌آید. بعد از اینکه این قدرت‌ها را به دست آوردید پازل‌ها هردفعه سخت‌تر می‌شود و حتی در حل برخی از آن‌ها می بایست از حسگرهای حرکتی سوییچ هم استفاده کنید. ماحصل سختی‌هایی که در این معابد می‌کشید یک «گوی شجاعت» است که با آن میتوانید میزان قلب‌های خود یا استقامت خود را گسترش دهید. در بازی جلوتر که بروید می‌بینید سه قلب اصلا کفاف‌تان را نمی‌دهد (واقعاً دلتان برای یک بازی که به جای نوار سلامتی، قلب دارد تنگ نشده بود؟) و با یک ضربه‌ی پتک ناکار می‌شوید یا نمی‌توانید بیشتر از چند متر بدوید یا از صخره‌ها بالا بروید.

the legend of zelda breath of the wild

Breath of the Wild آن چه را خوبان همه دارند یکجا دارد

سرزمین عظیم و دلچسب‌ی هایرول به قدری بزرگ و متنوع است که هر قسمت آن می‌تواند نقشه‌ی یک بازی جهان‌باز دیگر باشد. بحث زیبایی هنری به کنار، جهان Breath of the Wild به قدری پرجزئیات است که حتی اگر بی‌هدف هم گشت و گذار کنید ممکن نیست حوصله‌تان سر رود و در بیشتر مواقع چیزی برای کشف کردن می باشد. در یکی از قدم‌زدن‌های گاه و بیگاهم در سرزمین هایرول، به چاه آبی برخوردم که بسته شده و یک تکه گوی فلزی بیرون آن افتاده بود که با زنجیر به چاه وصل شده بود. با قدرت جا‌به‌جایی اجسام فلزی گوی را داخل چاه انداختم و ناگهان موجود گیاه‌مانندی ظاهر شد یک «دانه‌ی کوروک» به من دارد. با جمع کردن چندین عدد از این دانه‌های میتوانید قدرت‌هایتان را پیشرفت دهید. همین اتفاقات به ظاهر کوچک است که به جهان بازی جان و طراوت می‌دهد. این‌که بدانید در دوردست‌ها در بیشتر مواقع چیزی منتظر شماست حس ممتازی است که بازی‌های جهان‌باز معدودی از آن دارا هستند. جهان تعاملی بازی به قدری پویا و ملموس است که حتی می‌توان درخت‌ها را قطع کنید و تنه‌ی آن‌ها را روی سر دشمنان بیندازید. تنها اگر لحظه سپری کردن یک شب آرام کنار رودخانه متوجه شدید ماه به رنگ قرمز درآمده و از زمین دود بلند می‌شود خیلی وحشت نکنید، این‌ها از نشانه‌های قدرت گرفتن گنون است و ندای زلدا را خواهید شنید که از اخطار قریب‌الوقوع ایشان آگاهتان می‌کند. جهان بازی در بیشتر مواقع هوایتان را دارد.

حتی اگر تنها دلیل تولیدکنندگان برای انتخاب این سبک گرافیکی برای بازی، محدودیت‌های سوییچ باشد، باید دست آن‌ها را بوسید. این جریان و اتمسفر را نمی‌توان با یک گرافیک واقع‌گرایانه یا بطور کلیً کارتونی تصور کرد. گرافیک بازی همان چیزی است که باید باشد، درست مانند تمام دیگر بخش‌هایش. زیبایی‌های ظاهری بازی مانند یک نسیم بهاری نوازشتان می‌کند و قلقکتان می‌دهد. نورپردازی به قدری چشم‌نواز است که The Last Guardian را شرمنده می‌کند. افکت‌های انفجار و ناپدید شدن دشمن‌ها کارتونی با اینحال بطور کلیً به جا و خوب هستند و به بقیه‌ی محیط بازی می‌خورند. حالات صورت کاراکترها با اینکه انیمیشن‌های کمی دارند با اینحال به خوبی احساسات را منتقل می‌کند و به خاطر صداگذاری بخش‌های مهم میان پرده‌ها، بطور کلیً با جریان درگیر می‌شوید. حرکات لینک در چرخاندن شمشیر و پرتاب نیزه‌ها بسیار واقع‌‌گرایانه دیزاین شده و سنگینی و سبکی سلاح را به خوبی احساس می‌کنید. تنها ایراد (آن هم از نوع بنی‌اسرائیل‌اش) بازی ممکن است همان کیفیت پایین بافت‌ها و کاهش نرخ فریم بازی در صحنه‌های شلوغ باشد. در جاهای که از تصویر با اسم بافت یک شی استفاده شده اگر به اندازه‌ی کافی نزدیک شوید رزولوشن پایین بافت‌ها توی ذوقتان می‌زند و یک مبارزه‌ی نزدیک با چندین دشمن و یقینا بهمراه انفجار هم داشته باشید نرخ فریم بازی نزول محسوسی می‌کند. با اینحال زلدا اصلاً پیرامون‌ی گرافیک فنی فوق‌العاده نیست. زلدا یعنی لذت بی حد و حصر در گشت‌زدن جهان بی‌کرانش،‌ مبارزه با ده‌ها دشمن و به شیوه‌های مختلف، حل کردن پازل‌ها و تست ماجراجویی لینک در سفرش به سوی نجات زلدا.

the legend of zelda breath of the wild

The Legend of Zelda: Breath of the Wild آن‌چه را خوبان همه دارند یکجا دارد. ممکن نیست یک بازی به این زودی‌ها به شاهکاری که نینتندو ایجاد کرده نزدیک شوند. هجدهمین افسانه‌ی زلدا برگ ارزشمندی در کتاب ماجراجویی‌های لینک است. نینتندو تنها یه بازی فوق‌العاده ایجاد نکرده، حتی یک دوره‌ی آموزشی کامل برای دیگر بازی‌سازها تدارک دیده که با همه‌ی کبکبه و دبدبه‌شان نتوانستند اثری به بی‌نقصی افسانه‌ی زلدا بسازند و در بیشتر مواقع یه جای کارشان لنگ زده است. Breath of the Wild نه تنها جاییش لنگ نمی‌زند، حتی همه‌ی اجزایش مانند ساعت کار می‌کنند و در خدمت به یکدیگرند. Breath of the Wild همه‌ی آن چیزی است که یک بازی تصویری باید باشد. وقتی تصمیم گرفتید بازی را تجربه کنید لطفا نه به خودتان، نه به تولیدکنندگان و نه به لینک خیانت نکنید و با کنترلر حرفه‌ای سوییچ روی تلویزیون این شاهکار را تجربه کنید، بازی روی صفحه نمایش کنسول نمی‌تواند حق نوشته را ادا کند. با اینحال هرکاری می‌کنید، The Legend of Zelda: Breath of the Wild را بازی کنید.

در دروازه هایج تازه ترین بازی های مارکت را برای شما نقد و بررسی خواهیم کرد. خواهشمندیم درصورت تمایل این اخبار را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

لینک منبع